نوشته های من

همه از مرگ می ترسند, من از زندگی سمج خودم.......

بند و ابرو

اون موقع ها که بچه بودم و با مادرم آرایشگاه می رفتم چشم از مادرم که زیر دست خانم آرایشگر بود بر نمی داشتم . همیشه زل می زدم به دستای خانم آرایشگر و حرکت دستاش و بند انداختن رو  دقیق نگاه می کردم .

تا اینکه زمان گذشت واین بار من هم نیاز داشتم که هر چند وقت یه بار آرایشگاه برم و  زیر دست  خانم آرایشگر با کلی درد و مشقت موها رو بر باد بدم . یه بار با خودم فکر کردم که چرا خودم این کار رو نکنم . همین جرقه تو ذهنم کافی بود که آستین رو بالا بزنم و برای تمرین بند انداختن رو پاهای خودم رو شروع کنم. اون تصاویر کودکی می اومد جلوی چشمم .نحوه به دست گرفتن بند و زاویه دست آرایشگر و ... خلاصه با کلی تقلا قلق کار اومد دستم و یاد گرفتم که چه جوری بند بندازم. تهران که بودم که هر وقت دوستی به دیدنم می اومد اگه می خواست بند می انداختم صورتش رو و حتی ابرو هم بر می داشتم .و دیگه دور و بری های من برای بند و ابرو به آرایشگاه نمی رفتن .

هیچ موقع فکر نمی کردم که یه روزی از این راه پول در بیارم ! ولی امروز برای اولین بار تو یه کشور غریب از این راه پول در آوردم .تو آلمان چیزی به اسم بند انداختن ندارن .البته چون موهای صورتشون بور هستش شاید نیازی به انجام این کار نمی بینن و در نتیجه چون ضرورتی ندیدن راه حلی هم برای خلاصی از دست موهای ضاید صورت پیدا نکردن و با همون پرزهای صورتشون  سر می کنن. ولی آسیایی های به دلیل مشکی بودن رنگ موها باید هرچند وقت یه بار این کار رو بکنن. وقتی  این کار روبرای چند تا از دوستای آلمانی م انجام دادن از تعجب شاخ در آوردن و از اون موقع دیگه پایه ثابت بند شدن .

امروز اولین روزی بود که مشتری داشتم و در قبال انجام این کار پول گرفتم . به این فکر میکنم که  بی حکمت نبوده که از همون بچگی به دستای آرایشگرا زل میزدم و دقیق می شدم .

  

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1392ساعت 23:21  توسط میترا  |